الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
20
الغدير ( فارسى )
دين را از او بگير و او را از دنيا مبر ، مگر آنكه عقلش را از او گرفته باشى . اين دعا مستجاب شد و او عقل خود را از دست داد و پيوسته هذيان مىگفت و شمشيرى چوبين به دست مىگرفت و خيك دميدهاى پيش روى خود مىنهاد و آنقدر بر آن مىكوفت كه خسته مىشد . « 1 » صورت مفصل معاويه به سال 39 بر شيعيان على يورش برد و سپاهيان آن جناب را در تمام قلمروش درهم شكست و گروهى بىايمان را بر قتل اين پاكان برگماشت و فرمان داد هرجا كسى از ايشان را يافتند ، بكشند و نعمان بن بشير را با هزار نفر به عين التمر فرستاد . همچنين سفيان بن عوف را با شش هزار سپاهى به طرف هيت فرستاد و دستور داد از آنجا به انبار و مدائن برود و مردمش را نابود كند . او نيز به اين نقاط آمد و به كشتن اصحاب على كمر بست و با آنها جنگيد و اشرس بن حسّان بكرى و سى نفر را به قتل رساند و افرادش تمام دارايىهاى مردم انبار را برداشتند و به سوى معاويه برگشتند . وى نيز عبد اللّه بن مسعدة بن حكمهء فزارى را كه سرسختترين دشمن على بود ، با هزار و هفتصد سپاهى به ثيماء گسيل داشت و به او فرمان داد از مردم باديه ، هركسى خلافت او را تصديق كند ، امان يابد و هركس كه سرباز زند ، به قتل برسد . او اين مأموريت را انجام داد و سپس وارد مكه و مدينه شد و همين فجايع را نيز در آنجا ادامه داد . معاويه ، ضحاك بن قيس را دستور داد كه به واقصه برود و بر هركسى كه در فرمان على است ، حملهور شود و سه هزار نفر را با او همراه كرد . او به راه افتاد و اموال مردم را غارت كرد . از ثعلبيه كه رد مىشد ، بسيارى را به قتل رساند و به انبار اسلحه على حمله كرد و از آنجا به قطقطانه آمد . خبر كه به على رسيد ، حجر بن عدى را با چهار هزار نفر به نبرد آنان فرستاد . ضحاك ضربهء سختى ديد و نوزده نفر از ياران وى
--> ( 1 ) . الاغانى : 15 / 44 - 47 ؛ تاريخ ابن عساكر : 3 / 223 ؛ الاستيعاب : 1 / 65 ؛ النزاع و التخاصم 13 ؛ تهذيب التهذيب 435 ، 436 .